به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و چشمانم را نوازش می دهد
چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم،
اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟ اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری
خداوند، نمی دانم... پیش از تصویر شدن
آنقدر قابل و ارزش بوده ام که در تصور تو
پیدا بوده باشم و یا در دم که تصورم
کردی تصویر شدم؟! هرچه هست گاهی که نقش می
زده ای و صورتم می کردی را عاشقـــــــــانه
دوست دارم... تصور کودکانه می
گوید که چه زیباست دستان نگارنده ی
تو در بطن تاریک مادر که می نگارندم حال آنکه خداوند عالم اراده ی تو
چه روشن بوده است... در لحظه ی خلقتم و من با این همه
زشتی که همراه خویش کرده ام چه زیبا بوده ام! آنگاه که قلم به
آفرین تو بر بوم خلقت صورتم می کرد... و چه کسی خواهد
بود چه کسی خواهد بود خداوند؟... هیچ هیچ که بتواند جز تو
؟! به دانایی و
توانایی بدگلی هایم را بزداید و دوباره همان زیبا و
خوش"گل" باشم.... که تو که دستان تو صورتم کرد.... خداونـــــد... نزدیـــــــــــــــــــکتر
از.... ----------------------------------------------------------------------------------------- برای دانلود فایل صوتی این متن از لینک زیر استفاده کنید: http://vahideh92.persiangig.com/audio/23.mp3
" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ ****************************************************************** ****************************************************************** دانلود تیتراژ: (صوتی) http://www.tvi.ir/files/ardalan/69/Ansherli(Www.tvi.ir).mp3 دانلود تیتراژ: (تصویری) http://www.tvi.ir/files/ardalan/69/Ansherli-fa(Www.TVI.IR).wmv 
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
دوست بدار و عاشق باش
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم
و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم
میدانم میروم ومیدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم
بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان
چون تو مرا کشاندی .
پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .


وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود
" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری
و اینک" آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار توست

| Design By : Night Melody |

