تبليغاتX
روزنه ای به رنگ

روزنه ای به رنگ

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ...


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

 مثل آسمانی که امشب می بارد....

 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

 و چشمانم را نوازش می دهد

 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 19:36 توسط وحیده| |


چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم،

اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم
چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
دوست بدار و عاشق باش

آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم
و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم
میدانم میروم ومیدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم
بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان

آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است
چون تو مرا کشاندی .
پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .

راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟

اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا

بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری



نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 19:40 توسط وحیده| |



خداوند،

نمی دانم...

پیش از تصویر شدن آنقدر قابل و ارزش بوده ام

که در تصور تو پیدا بوده باشم و یا

در دم که تصورم کردی

تصویر شدم؟!

هرچه هست

گاهی که نقش می زده ای و صورتم می کردی را

عاشقـــــــــانه دوست دارم...

تصور کودکانه می گوید که

چه زیباست

دستان نگارنده ی تو در بطن تاریک مادر که می نگارندم

حال آنکه خداوند

عالم اراده ی تو چه روشن بوده است...

در لحظه ی خلقتم

و من با این همه زشتی که همراه خویش کرده ام

چه زیبا بوده ام!

آنگاه که قلم به آفرین تو

بر بوم خلقت

صورتم می کرد...

و چه کسی خواهد بود چه کسی خواهد بود خداوند؟...

هیچ هیچ

که بتواند جز تو ؟!

به دانایی و توانایی بدگلی هایم را بزداید و دوباره همان

زیبا و خوش"گل" باشم....

که تو

که دستان تو

صورتم کرد....

 

خداونـــــد...

نزدیـــــــــــــــــــکتر از....


-----------------------------------------------------------------------------------------

برای دانلود فایل صوتی این متن از لینک زیر استفاده کنید:

http://vahideh92.persiangig.com/audio/23.mp3


نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 2:27 توسط وحیده| |

 

" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت

آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود

" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری
و اینک" آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار توست

******************************************************************

******************************************************************

دانلود تیتراژ: (صوتی)

http://www.tvi.ir/files/ardalan/69/Ansherli(Www.tvi.ir).mp3

دانلود تیتراژ: (تصویری)

http://www.tvi.ir/files/ardalan/69/Ansherli-fa(Www.TVI.IR).wmv

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 18:22 توسط وحیده| |

Design By : Night Melody